محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

151

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

بگوشه‌اى ننهاد ؛ لا جرم نايرهء بأس و سطوت شاهزادهء حمزه مرتبت ، زبانهء قهر بر اوج زبانا كشيده امراى عظام و سپاهيان بهرام كين شديد الانتقام را بتخريب شهر مأمور گردانيدند و عساكر « نصرت بهر » ، جنگ بر شهر انداخته ، آن بىسعادت ، يك ساعتى بامعدود [ ى ] بدفع و رفع اشتغال نمود ، اما تودهء خاك اغبر در برابر صدمهء باد صرصر چه نمايد ، و خاشاك دمن در پيش سيل بيخ كن بنياد افكن چگونه پايد ؟ القصه باندك زمانى رخنه‌ها در بنيان آن حصار ، كه مانند بناى دولت آن بدكردار ، ناپايدار و نا استوار بود افكنده ، لشكرى در آن شب در شهر ريختند و مدت دو شبانه روز بلوازم قتل و غارت قيام نموده هر چه خواستند كردند و بر هر كار قدرت يافتند به عمل آوردند و دقيقه‌اى از دقايق خرابى و بىناموسى فرو - گذاشت نكردند و آنچه از قبايح افعال و فضايح اعمال تواند بود ، [ 84 ] حسب المقدور درو كوشيدند . عوراتى كه در پس پردهء اعفاف ، روى چون آفتاب در شب از ماه مىپوشيدند ، در ميان روز بىچادر ، بلكه برهنه پا و سر ، قلقچيان بر پشت خود سوار كرده به منزل مىبردند . حاصل كه آنچه مسلمانان بقوم گرجى و كفّار حربى كنند ، گروه قزلباش به شيعيان فطرى آن بلده كردند و آنچه لشكر مغول در زمان چنگيز خان نسبت باهل خراسان نكردند ، سپاه مسلمانان بمردم سبزوار به عمل آورد . تقصير و تأخير جايز نشمردند ، و بعد از قتل و تاراج آتش در بازار زده ، بعضى از خانه‌ها و عمارات كه قريب ببازار بود ، تودهء خاكستر گرديد . روز سيّم ، كه التهاب آتش غضب شاهزادهء شجاعت حسب انطفاء پذيرفت ، ميرزا محمد مؤمن نبيرهء امير شمس الدين على سلطان كه پسر رشيد ميرزا محمود و دختر - زادهء خواجه امير بيگ بود ، در آن وقت ملازمت موكب همايون مينمود بوسيلهء